Account: (login)

More Channels


Are you the publisher? Claim this channel

Search in 126,168,389 RSS articles:

Channel Description:

سلام به همه. من می خوام تو این وبلاگ مطالب قشنگ بزارم.

Latest Articles in this Channel:

  • 10/04/10--09:19: طولانیه ولی خیلی قشنگه (chan 3113964)
  •   هنوز هم بعد از اين همه سال، چهره‌ي ويلان را از ياد نمي‌برم.

    در واقع، در طول سي سال گذشته، هميشـه روز اول مـاه کـه حقوق

    بازنشستگي را دريافت مي‌کنم، به ياد ويلان مي‌افتم ...

    ويلان پتي اف، کارمند دبيرخانه‌ي اداره بود. از مال دنيا، جز حقوق اندک

    کارمندي هيچ عايدي ديگري نداشت.

    ويلان، اول ماه که حقوق مي‌گرفت و جيبش پر مي‌شد، شروع مي‌کرد

     به حرف زدن ...

    روز اول ماه و هنگامي‌که که از بانک به اداره برمي‌گشت، به‌راحتي
    مي‌شد

    برآمدگي جيب سمت چپش را تشخيص داد که تمام حقوقش

    را در آن چپانده بود.

    ويلان از روزي که حقوق مي‌گرفت تا روز پانزدهم ماه که پولش ته
     مي‌کشيد،

     نيمي از ماه سيگار برگ مي‌کشيد، نيمـي از مـاه مست بود و سرخوش...

    من يازده سال با ويلان هم‌کار بودم.

    بعدها شنيدم، او سي سال آزگار به همين نحو گذران روزگار کرده است.

    روز آخر کـه من از اداره منتقل مي‌شدم،

     ويلان روي سکوي جلوي دبيرخانه نشسته بود و سيگار برگ مي‌کشيد.

     به سراغش رفتم تا از او خداحافظي کنم.

    کنارش نشستم و بعد از کلي حرف مفت زدن، عاقبت پرسيدم که چرا سعي

     نمي کند زندگي‌اش را سر و سامان بدهد تا از اين وضع نجات پيدا کند؟

    هيچ وقت يادم نمي‌رود. همين که سوال را پرسيدم،

    به سمت من برگشت و با چهره‌اي متعجب، آن هم تعجبي طبيعي و اصيل

    پرسيد: کدام وضع؟

    بهت زده شدم.

     همين‌طور که به او زل زده بودم، بدون اين‌که حرکتي کنم، ادامه دادم:

    همين زندگي نصف اشرافي، نصف گدايي!!!


    ويلان با شنيدن اين جمله، همان‌طور که زل زده بود به من، ادامه داد:


    تا حالا سيگار برگ اصل کشيدي؟


    گفتم: نه !


    گفت: تا حالا تاکسي دربست گرفتي؟

    گفتم: نه !


    گفت: تا حالا به يک کنسرت عالي رفتي؟


    گفتم: نه !


    گفت: تا حالا غذاي فرانسوي خوردي؟

    گفتم نه

    گفت: تا حالا همه پولتو براي عشقت هديه خريدي تا سورپرايزش كني؟


    گفتم: نه !

    گفت: اصلا عاشق بودي؟

    گفتم: نه


    گفت: تا حالا يه هفته مسکو موندي خوش بگذروني؟


    گفتم: نه !


    گفت: خاک بر سرت، تا حالا زندگي کردي؟


    با درماندگي گفتم: آره، ...... نه، ..... نمي دونم !!!

    ويلان همين‌طور نگاهم مي‌کرد. نگاهي تحقيرآميز و سنگين ....

    حالا که خوب نگاهش مي‌کردم، مردي جذاب بود و سالم.

    به خودم که آمدم، ويلان جلويم ايستاده بود و تاکسي رسيده بود.

     ويلان سيگار برگي تعارفم کرد و بعد جمله‌اي را گفت.

     جمله‌اي را گفت که مسير زندگي‌ام را به کلي عوض کرد.

    ويلان پرسيد: مي‌دوني تا کي زنده‌اي؟


    جواب دادم: نه !


    ويلان گفت: پس سعي کن دست کم نصف ماه رو زندگي کني

    لحظه ها ...

    هر 60 ثانيه اي رو كه با عصبانيت، ناراحتي و يا ديوانگي بگذراني،
     
     از دست دادن يك دقيقه از خوشبختي است كه ديگر به تو باز نميگردد

    زندگي كوتاه است،
     
    قواعد را بشكن،
     
    سريع فراموش كن،
     
    به آرامي ببوس،
     
    واقعاً عاشق باش،
     
     بدون محدوديت بخند،
     
     و هيچ چيزي كه باعث خنده ات ميگردد را رد نكن...

     


  • 10/17/10--14:08: Article 8 (chan 3113964)
  • برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافی ست.

    لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا

    گلویش را با آن بشکافی

    پرهایش را بزن........

    خاطره ی پریدن با او کاری می کند

    که خودش را به اعماق دره پرتاب کند.


  • 11/01/10--19:01: Article 7 (chan 3113964)
  • تا کجای قصه باید ز دلتنگی نوشت ؟  

     تا به کی بازیچه بودن توی دست سرنوشت

    تا به کی با ضربه های درد باید رام شد  

       یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد

    بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار   

     خسته از این زندگی با غصه های بی شمار . . .

     


  • 12/23/10--11:27: خیلی دلم گرفته (chan 3113964)
  • آدمک آخر دنیاست بخند ،

     آدمک مرگ همین جاست بخند ،

     دست خطی که تو را عاشق کرد

    شوخی کاغذی ماست بخند ،

    آدمک خر نشوی گریه کنی

     کل دنیا سراب است بخند ،

     آن خدایی که بزرگش خواندی

     به خدا مثل من تو تنهاست بخند...!


  • 12/26/10--08:35: ذلم خیلی تنگه... (chan 3113964)
  • دلم برای کسی تنگ است که

     قلب من برای داشتنش عمرها صبر میکند

     دلم برای کسی تنگ است که

      گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت میکشد.

    دلم برای کسی تنگ است که

     تنهاییش تنهایی من است.

    دلم برای کسی تنگ است که

    چشمانم چشمانش را می طلبد.

    دلم برای کسی تنگ است که

    دلتنگ دلتنگیهایم است...


  • 01/02/11--09:25: Article 4 (chan 3113964)

  • قلب من در هر زمان خواهان توست

    این دو چشم عاشقم مهمان توست

    گرچه لبریز از غمی درمانده ای

    این نگاهم در پی درمان توست

    در میان ظلمت شبهای غم

    چلچراغ قلب من چشمان توست

    در کنارم لحظه ای آسوده باش

    همدم دستان من دستان توست...

     

                                  ***************************

    شیشه دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست

    این شقایق با نگاهی سرد پرپر میشود...

     

     



  • 01/08/11--09:05: Article 3 (chan 3113964)
  • همیشه دور بودن به معنای فراموشی نیست

    گاهی فرصتی است برای

    دلتنگ شدن...

     

    بار خدایا

    از عشق امروزمان برای فرداهایمان چیزی باقی بگذار

    به اندازه ی یک خاطره

    به اندازه ی یک نگاه

    به اندازه ی یک لبخند

    تا یادمان نرود روزی عاشق هم بودیم...


  • 01/15/11--14:36: Article 2 (chan 3113964)
  • غـروبـا میون هــفته بر سـر قـبر یه عاشـق

    یـه جوون مـیاد مـیزاره گـلای سـرخ شـقایـق

    بی صـدا میشکنه بغضـش روی سـنـگ قبـر دلدار

    اشک میریزه از دو چـشـمش مثل بارون وقت دیدار

    زیر لب با گـریه مـیگه : مـهـربونم بی وفایـی

    رفتی و نیـسـتی بدونی چـه جـگر سـوزه جـدایی

    آخه من تو رو می خواستم اون نجـیـب خوب و پاکو

    اون صـدای مهـربون ، نه سـکــوت ســرد خــاکو

    تویی که نگاه پاکت مـرهـم زخـم دلــــم بـود

    دیدنـت حـتی یه لـحــظه راه حـل مشکـلـم بود

    تو که ریـشه کردی بـا من، توی خـاک بی قراری

    تو که گفتی با جـدایی هـیـچ مـیونه ای نداری

    پس چـرا تنهام گذاشـتی توی این فـصل ســیاهی

    تو عـزیـزترینی اما یه رفیـق نــیـمه راهــی

    داغ رفتنـت عـزیـزم خط کـشـیـد رو بـودن مـن

    رفتی و دیگـه چـه فایده ناله و ضـجـّه و شیـون

    تو سـفر کردی به خـورشـید ، رفتی اونور دقایق

    منـو جا گذاشتی اینجا با دلی خـســته و عاشـق

    نمـیـخـوام بی تو بمـونم ، بی تـو زندگی حرومــه

    تو که پیش من نبـاشـی ، هـمـه چـی برام تمـومه

    عاشـق خـسـته و تنها سـر گـذاشـت رو خاک نمناک

    گفت جگر گـوشـه ی عـشـقو دادمـش دسـت توای خاک

    نزاری تنها بمونـه ، هــمـدم چـشـم سـیـاش باش

    شونه کن موهاشو آروم ، شـبا قصـه گو بـراش باش

    و غـروب با اون غـرورش نتونسـت دووم بـیـــاره

    پا کشـیـد از آسـمـون و جاشـو داد به یـک سـتاره

    اون جــوون داغ دیـده با دلـی شـکـسـته از غـم

    بوسـه زد رو خـاک یار و دور شد آهسـته و کم کم

    ولی چند قدم که دور شد دوباره گـریه رو سـر داد

    روشــــو بــر گــردونـــد و داد زد

    بـه خـدا نـمــیـری از یاد ...

                          **************************

    یکی بود یکی نبود، زیر سقف کبود

    یه غریب آشنا دل و جونمو روبود،

     اینجوری نگام نکن گل یاس مهربون،

    اون غریبه خودتی همیشه با من بمون...

     


  • 01/23/11--13:06: Article 1 (chan 3113964)
  • و شاید اگر روزی سراغم را بگیری

    عکسم را در صفحه ی سفرکرده ها ببینی

    و شاید روزی کودکی گستاخ و باهوش

    عکس سفر بی بازگشتم را از روی

     دیوار سیمانی کوچه تان بکند و برود...


  • 01/28/11--16:34: اخرین آپ (chan 3113964)
  • سلام بچه ها.

    امیدوارم حال همتون خوب باشه.

    به قول معروف هر اومدنی یه رفتنی داره.

    مثل این که من باید خیلی زودتر از اون چیزی که فکر می کردم برم.

    تو این مدت به این جا خیلی عادت کرده بودم.

    می دونم دلم واسه این جا خیلی تنگ میشه.

    مجبورم برم. این وبلاگ رو خیلی دوست داشتم. خیلی.

    تعطیلش می کنم ولی حذفش نمی کنم.

    بهتون قول میدم که دوباره راش بندازم ولی این برگشت

    ممکنه چند سال دیگه باشه.

    دلم واسه همتون تنگ میشه.

    امیدوارم روزی که بر می گردم منو یادتون باشه.

    امیدوارم همتون رو دوباره ببینم تو این دنیای مجازی.

    این روزا دلم خیلی گرفته. دوستون دارم.

    خداحافظ.....